الشيخ الصدوق ( مترجم : اصفهاني )

69

عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي )

نرفته است در سجود خود و پينكى هم نزده است و على الاتصال اشتغال به نماز داشت تا اينكه از نماز عصر فارغ ميشد پس از فراغ از نماز عصر سر مبارك را به سجده ميگذاشت و متصل سجده ميكرد و در سجده بود تا اينكه آفتاب غروب ميكرد و بعد از غروب آفتاب سر از سجده بر ميداشت و نماز مغرب را بجا مىآورد و بدون اينكه طهارتى تجديد كند و على الاتصال مشغول به نماز بود و سر خود را به خاك ميگذاشت تا اينكه نماز عشا را بجا مىآورد و بعد از نماز عشا قدرى طعام بريان شده كه از براى او مىآوردند افطار مينمود پس از آن تجديد وضو ميكرد و سجده مينمود و سر خود را بلند ميكرد و خواب سبكى ميرفت پس از آن بر ميخواست و تجديد وضو ميكرد و در آن وسط شب على الاتصال نماز ميكرد تا طلوع فجر و من ندانستم چه زمان به او گفت كه فجر طالع شده است و اين قدر دانستم كه شروع ميكرد به نماز صبح اين بود آداب آن جناب از زمانى كه او را به من تسليم كردند پس من به او گفتم بپرهيز از خداوند مبادا از تو عملى صادر شود كه باعث زوال نعمت تو شود تو ميدانى كه احدى از مردم نسبت باحدى از اين سلسله بدى نكرده است مگر نعمت از او زائل شده است گفت مكرر فرستاده‌اند مرا بقتل او امر كرده‌اند من قبول نكردم و بايشان اعلام كرده‌ام كه من هرگز چنين عملى نكنم و اگر مرا در معرض قتل او درآورند مسئول آنها را اجابت نكنم بعد از چندى ديگر آن جناب را تسليم فضل بن يحيى البرمكى نمودند چند روز هم نزد او حبس بود و فضل بن ربيع هر روز طعام از براى او ميفرستاد تا اينكه سه روز و سه شب گذشت چون شب چهارم شد غذا از براى آن جناب از فضل بن يحيى آوردند آن حضرت دست خود را بلند كرد و عرض كرد پروردگارا تو ميدانى كه اگر اين غذا را پيش از امروز خورده بودم خود باعث هلاكت خود شده بودم كنايه از اينكه از آن مضطرم به خوردن اين غذا و غذا را تناول نمود و ناخوش شد روزانهء ديگر طبيب از براى او آوردند و در گودى كف دست آن جناب رنگ سبز عارض شده بود بطبيب عرضه شد و اين زهرى بود كه به آن جناب داده بودند در اين موضع جمع شده بود طبيب برگشت و بايشان گفت قسم به خداوند كه آن جناب داناتر است از شما به آنچه شما در حق او كرده‌ايد پس آن جناب وفات يافت . از على بن رباط مروى است كه گفت من به حضرت على بن موسى الرضا ( ع ) عرض كردم كه مردى نزد ما مذكور ساخت كه پدر بزرگوارت زنده است و شما واقع امر را ميدانيد فرمود سبحان الله رسول خدا وفات مىكند و موسى بن جعفر وفات نميكند به خدا سوگند كه وفات كرد و اموال او قسمت شد و كنيزكان او به شوهر رفتند .